چشم انتظار یار

عمری است در طلب کام خود برهیم

آیا شود که از این ورطه ما برهیم

گویند کیفر جرم است و آیت عدل

ولله که پاک و زلالیم و بی گنهیم

جان بر لبیم و گرفتار و خون به جگر

ترسم به صبر عمر را ز کف بدهیم

درد آشناییم و سر گشته در همه عمر

بیدار تا به صبح از طلوع مهیم

با آه شعله ور و اشک و ناله مان

چون شبروان پریشان به هر نگهیم

ما را بگفت شفیقی که این محک است

ما هم عیار نماییم و سر بنهیم

ما شاهدان الستیم و شاعر درد

بر عهد خویش مانده ایم و سر برهیم

با پشتوانه ی یک کوله بار امید

چشم انتظار به لطفی ز بارگهیم


نوشته شده توسط کاملیا در جمعه ۲۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 20:48 | لینک ثابت | یک نظر